عاشقانه های امروز سری چهارم
| کاش در این رمضان لایق دیدار شويم سحری با نظر لطف تو بیدار شويم |
ما را به دعا كاش نسازند فراموش رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند |
|
|
| ||
| ز مردم دل بكن ياد خدا كن خدا را وقت تنهايي صدا كن در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم غنيمت دان و ما را هم دعا كن |
پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگاه دوست گفتم مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنکه دل منزل اوست | ||
|
|
| ||
| قيامت قامتي ،قامت قيامت قيامت ميكني با قد و قامت مؤذن گر ببيند قامت تو به قد قامت بماند تا قيامت |
تو مثل اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر مثل تقدير...مثل قسمت....مثل الماسي كه هيچكس واسه اون نذاشته قيمت | ||
|
|
| ||
| گاهي بخوان از دفتر شعرم ترانه اي بنگر كه غم به وادي مرگم كشانده است. تنها مرا به تشنه طوفان من مبين ای بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است |
گفتم: ز سرنوشت بينديش و آسمان گفتي:غمين مباش كه آن كور و اين كر است ديدي كه آسمان كر و سرنوشن كور صد مرتبه از ما قويتر است!!! | ||
|
|
| ||
| در پياده رو هر خياباني هميشه رهگذري هست كه در حال راه رفتن دارد خواب مي بيند!!! |
یه ماکسیما به رنگ نقره ای ، با دزدگیر تصویری ، با 4حلقه لاستیک رینگ اسپرت ؛ فدای یه تار موت. | ||
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 18:3 توسط ویکتور هوگو
|